قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

369

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بعد از چهار پنج ماه حضرت شيخ مريض شده و در عرض يكهفته برحمت ايزدى پيوست و در همان سال شيخ محمد نبيرهء شيخ زين الدين كه در كمال زهد و علم بود و جماعتى كثيره اجتهاد او را در مذهب اماميه قبول و اذعان نموده بودند در ولايت حجاز از دار مجاز بعالم حقيقت انتقال نمود و نيز همانسال قيصر روم سلطان عثمان لشكر بر سر فرنگيان كشيده و در آن وقت كه خبر آن عزيمت در ايران انتشار يافت بعرض اشرف رسانيدم كه فرنگيان غالب خواهند شد اتفاقا در آن غزا شكست يافته مغلوب و منكوب مراجعت نمود شعر : رئيس دولت و دين اى اسير دست اجل * شدى و رفت بهين حاصل جهان از دست زمانه عقد و كمالى گسست و اى دريغ * كه آسمان نتواند نظير آن پيوست [ 619 - حاكم بلخ و شاه عباس . ] 619 ايضا حكيم فاضل محيى الدين مغربى گفته كه رجوع ثلاثهء علويه در وقت واحد دلالت كند بر تغيير دولت و موت ملوك و در سنهء هزار و هشت هجرى اين وضع روى داد چون طالع مملكت بلخ و ولايت مرو بحلول نحسين در آنوقت منحوس شده بود بعرض پادشاه ( شاه عباس ) ظل اللّه رسانيدم كه در اين دو ولايت تغيير دولت ممكن است اتفاقا در آن حين نورم خان ولد جلال خان اوزبك كه از قديم الايام ابا عن جد والى مرو بود از خوف عبد اللّه خان پناه بدرگاه عرش آشيان آورد و بتأييد اين دولت ابد پيوند باز در دارائى ملك مرو تمكن يافته عصيان ورزيد شاه عالم‌پناه لشكر بر سر او كشيده او را دستگير نمود و با اهل و عيال به سمت ولايت فارس فرستاد و مملكت مرو و مضافات آن را جزء ممالك محروسهء پادشاهى نمود و حاكم بلخ ابراهيم محمد خان بعد از اندك زمانى به مرض جدرى از اين جهان فانى درگذشت و در ثانى سلطان ولايت ماوراء النهر فرصت يافته بلخ و مضافات آن را متصرف شد . شعر : اى ترا در حبس طاعت هم وضيع و هم شريف * وى ترا در تحت فرمان هم صغير و هم كبير سايهء عدل تو شامل بر فراز و بر نشيب * منتهى حزم تو آگاه از قليل و از كثير [ 620 - صائب تبريزى . ] 620 من اللطائف صائب تبريزى از شعراى مهم عصر صفويست و مدتى در هندوستان در دربار پادشاهان مغولى آنجا گرامى بود روزى در انجمنى كه بزرگان هند در آن بودند گفتگو از معانى بكر و تازه در اشعار متأخرين شده بود برنائى كه به بىعفتى موصوف بود در آن بزم نشسته به صائب گفت هر معنى بكريرا كه شعراى عصر گمان ميكنند بكر و تازه است شعر كهنه‌ايست و از قدماء برداشته‌اند و بسته‌اند در اين عصر شعرا مطلقا معنى تازه‌اى ندارند صائب بالبديهه اين بيت بسرود و حضار بخنديدند و آن برنا سخت شرمنده شد . شعر : شاعران در شعر مضمونهاى رنگين بسته‌اند * هست مضمون نبسته بند تنبان شما